محمد بن هندوشاه نخجوانى

24

صحاح الفرس ( فارسى )

( و سراج الدين قمرى گفت : [ بيت ] نقش فلك چو مىنگرى پاك باز شو « 1 » * زيرا كه مهره دزد حريفست بس دغا ) « 2 » ديبا « 3 » : حرير « 4 » باشد . امير معزى گفت : بيت ز مشك سلسله‌وارى « 5 » نهاده بر « 6 » خورشيد * ز سبزه دايره « 7 » وارى كشيده بر ديبا « 8 » ( و پدرم گفت : [ بيت ] « 9 » صحن بستان راز بهر مقدم سلطان گل * همچو سقف آسمان پر فرش ديبا كرده‌اند و نظامى گفت : [ بيت ] « 10 » چو ديباى رومى بمشك ختن * بشد شاه چون ماه در انجمن ) ( فصل راء ربا : يعنى رباى . منجيك گفت : [ بيت ] ميان نرگسان اندر سرشك جان ربا دارد ) « 11 » * سرشك جان ربا ديدى ميان نرگسان اندر رخشا : بفتح راء « 12 » رخشان بود « 13 » . دقيقى گفت : بيت جمال گوهرآگينست « 14 » چون زى قبلهء ترسا * گهر بميان زر « 15 » اندر چنانچون كوكب رخشا « 16 » روا : قبول باشد « 17 » . حكيم « 18 » سوزنى گفت : بيت ناصر ويست دين خدا و رسول را * نصرت بجز ورا بجهان كى بود روا و « 19 » امير معزى گفت : بيت ليكن ز نزد تو بضرورت همىروم * در شرع كارها بضرورت بود روا و هم او گفت : بيت بخامهء تو شود حجت فتوح روان * بنامهء تو شود حاجت ملوك روا و حكيم انورى گفت : بيت بهرچه گويى قول تو بر زمانه « 20 » روان * بهرچه « 21 » خواهى حكم تو بر ستاره روا « 22 » روهينا : گوهر آهن بود « 23 » . فصل زاء « 24 » زيبا : نيكو بود . پدرم « 25 » گفت رحمه اللّه « 26 » : بيت نو عروسان چمن بر تختگاه باغ و راغ * جلوه بر نظارگان بنگر « 27 » چه زيبا كرده‌اند و « 28 » كمال [ الدين ] اسماعيل گفت : بيت نه « 29 » هم زوال‌پذيرى « 30 » و زير خاك شوى * خود آفتاب گرفتم ترا بزيبايى « 31 » ( فصل سين ) « 32 » سا : خراج « 33 » باشد . عسجدى گفت : بيت تا هند ز روم لاجرم شاها « 34 » * گيتى همه زير باج وسا « 35 » كردى « 36 » ( و حكيم ناصر خسرو گفت : [ بيت ]

--> ( 1 ) - د : شود ( 2 ) - اين مثال و گوينده فقط در « د » آمده است ( 3 ) - ك : ديبآ ( 4 ) - د : جوهر ( در حاشيه : حرير ) ( 5 ) - د : دارى ( 6 ) - ط : از ( 7 ) - د : ز شير دائره دارى ( 8 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 9 ) - ط / ك : اين مثال را ندارد ( 10 ) - اين مثال را « ك » دارد . ( 11 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 12 ) - ك : ندارد ( 13 ) - د / ك : « بود » ندارد ( 14 ) - د : گوهرى گينست ( 15 ) - ط : كهرتمنان ( لفع 9 : « . . . . گوهر آگينت چو زرين قبلهء . . . زر بود . . . » لفس 9 : « . . . ژى . . . ميان زر گهر اندر چنان كه . . . » ) ( 16 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 17 ) - ك : قبول و فرمانبردارى باشد ( 18 ) - د : « حكيم » ندارد ( 19 ) - ط : « و » ندارد ( 20 ) - د : « بر زمانه » ندارد ( 21 ) - د : چه ( 22 ) - ك : شاهد ها را ندارد ( فروزانفر : روا در همه امثله بمعنى جايز و مباح است » ( 23 ) - ك : گوهر آتش است . ( 24 ) - ك : عنوان را ندارد ( 25 ) - ط / د : و پدرم ( 26 ) - د : ندارد / ك : رحمت اللّه گفت ( 27 ) - ط : « بنگر » ندارد / ك : جلوه بر طاووس زرين بين چه ( 28 ) - ط / د : « و » ندارد ( 29 ) - ط : زهم ( 30 ) - د : پذيرد ( در : حاشيه‌پذيرى و ) ( 31 ) - در « د » اين مثال مقدم بر مثال پيش ضبط شده است / ك : اين مثال را ندارد ( 32 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 33 ) - ك : خراج و پاژ ( 34 ) - ك : شاه ( 35 ) - ط : ساج و با / د : زير و پاروسا ( در حاشيه : باژوسا ) ( 36 ) - ك : همه زير سا نمودى